أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
13
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
و ما موسى را كتاب توراة داديم و با او برادر او را هارون وزير او كرديم و [ وزير ] « 1 » معاون و يارى كننده باشد حق تعالى هر دو برادر را نبوّت داد و ايشان را با يكديگر پيش فرعون فرستاد تا هر دو يار و همپشت يكديگر باشند [ فقلنا ] پس گفتيم ما موسى و هارون را كه : برويد تا بنزديك قومى كه ايشان آيات ما را تكذيب كردند و دلالات ما را بازدادند « 2 » ايشان برفتند و پيغام ما برسانيدند فرعون و قومش ايشان را تكذيب كردند پس ما فرعون و قوم او را بسبب تكذيب كردن ايشان هلاك كرديم هلاك كردنى عظيم ؛ و قوم نوح را نيز آنگه كه تكذيب پيغمبران كردند غرقه گردانيديم چون تكذيب نوح پيغمبر چنان بود كه تكذيب پيغمبران از اين سبب بلفظ جمع ياد كرد يا از براى آنكه ايشان منكر جملهء پيغمبران بودند چون براهمه [ وَ جَعَلْناهُمْ ] كرديم غرقه گردانيدن و هلاك كردن ايشان را آيتى و عبرتى مر جملهء مردمان را كه ذكر ايشان شنوند و قصّهء ايشان خوانند و بنهاديم و بساختيم براى ظالمان كه كافراناند عذابى دردناك [ وَ عاداً وَ ثَمُودَ ] و نيز هلاك كرديم عاد را كه قوم هود بودند و ثمود را كه قوم صالح بودند چون كافر شدند بايشان و سركشى كردند و خداوندان رسّ را ؛ و درين خلاف كردند : ابن عبّاس گفت : جماعتى بودند خداوندان چاهها در بيابان وهب گفت : [ رس ] نام چاهيست معروف گروهى آنجا فرود آمدند و اصحاب مواشى و چهارپايان بودند و بت - پرست بودند خداى تعالى شعيب را بايشان فرستاد بيامد و ايشان را دعوت باسلام كرد اجابت نكردند و بر كفر اصرار نمودند و شعيب را آزار كردند خداى تعالى گفت شعيب را كه : من اين كافران را هلاك خواهم كردن عذر برانگيز و بر ايشان حجّت لازم كن ؛ شعيب انذار كرد ايشان را و مبالغه كرد ؛ التفات نكردند خداى تعالى چندانى كه پيرامن
--> ( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) در تفسير خود گفته : « و [ وزير ] فعيل باشد بمعنى فاعل يعنى موازر و معاون و وازره اى أعانه » . ( 2 ) - « بازدادند » يعنى ردّ كردند و برگردانيدند و باطل پنداشتند .